آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

324. این روزها

1393/5/14 23:02
نویسنده : مامان آرام
209 بازدید
اشتراک گذاری

چند روزه مهد میبرمت ... 1-2 ساعت در روز و خودمم میشینم اونجا به کتاب خوندن :) خاله مربی رو دوست داری و با نی نی ها بازی میکنی اساسی ولی خوب حسابی جیغ هم میزنی ... یکی هم اینکه نوبتی سوار اسباب بازی شدن رو بلد نیستی :)

3 شب پیش بردمت حموم یه لحظه دیدم جیغ میکشی که فهمیدم اسپری لکه بر لباس رو زدی تو چشمت :( سریع با اب فراوون شستم در همین حین روش رو هم خوندم که نوشته بود با اب بشویید ... بعد زنگ زدم اورژانس اونا هم گفتن کارم درست بوده و بعد زنگ زدم به دکتر خاله فرناز اونم گفت مهم نیست ولی در آخر بردمت لبافی نژاد که اونا هم چک کردن و گفتن مشکلی نیست شکر خدا :* آخه فضولچه تو به اون چیکار داشتی ؟؟؟

کلماتی که میگی خیلی بانمک شده ... بابا بهت آب میده بعد میگه حله ؟ تو هم میگی حده :*

دیشب بوست کردم و گفتم آخیییییییییییییییییییییی و تو یهو گفتی ششششششششششش :***

بهت میگم اسمت چیه ؟ میگی آماتی :*

صبح از خواب پامیشی میگی خاله ... نی نی ... می می :) اونجا یه ماشین شارژیه که تو میری اونجا بچه های دیگه رو میشونی توش و هلشون میدی ! خوب مادر کمرت درد میگیره !

زنگ در رو که میزنن میدویی میگی بابا و من دلم کباب میشه :(

امشب میگفتی بابا ... گفتم بابا خوابه ... رفتی تو اتاقمون رو نگاه کردی و هی میگفتی بابا :(( خوب خدا آخه این چه وضعیه ؟؟؟ بچه م گناه داره :(

دیشب میخواستی بخوابی تلویزیون روشن بود و با جدیت گفتی آموش :*

پایین و بادا و بگل و خیلی چیزای دیگه رو بانمک ادا میکنی فدای اون شکلت :*

فعلا همینا یادمه ! 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

لی لی مامی آرشیدا
20 مرداد 93 16:32
ای جوووون شیرین زبون چقدرزودگذاشتی مهدخاله؟؟
مامان آرام
پاسخ
چه میدونم لی لی جون ... رفتیم ببینیم خوشش اومد موندگار شد منم ارضیم فعلا ... فشار نمیارم بهش ... اه خواست میبرمش اگرنه که هیچی